سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
دانیال بلاگ

هدف ار آفرینش انسان چیست ؟

ارسال شده توسط ساداتی در 15/3/90:: 1:19 عصر

از میان پاسخهای متفاوتی که برای این سوال( هدف از آفرینش انسان چیست ؟) جستجو کردم ساده ترین و گویاترین آن را انتخاب کردم امیدوارم که مفید واقع شود .


کلمات قصار :


هدف از آفرینش = لطف خدا 


هدف از آفرینش انسان چیست ؟


براى تبیین پاسخ لازم است به چند نکته اشاره شود:
1ـ یکى از اوصاف و ویژگى هاى خداى بزرگ، حکیم بودن است; یعنى بارى تعالى کارى را بدون هدف و مصلحت انجام نمى دهد البته هدف و انگیزه اى که در افعال افراد جامعه وجود دارد با هدف خداوند تفاوت دارد. انسان اگر هدف و انگیزه اى نداشته باشد کارى انجام نمى دهد یعنى اهداف و انگیزه ها موجب کمال فاعل مى شود و او با کارهاى خود آنچه را ندارد به دست مى آورد، اما اهداف و انگیزه هاى خداوند متعال، به خود او برنمى گردد، بلکه به سایر موجودات باز مى گردد چرا که خداوند غنى و بى نیاز مطلق است و دیگر موجودات، نیازمند او هستند. قرآن کریم در این خصوص مى فرماید: (یا ایُّها الناسُ أنتمُ الفقراءُ إِلَى اللهِ و اللهُ هُو الغنیُ الحَمید...); شما به خداوند نیازمند هستید و او از شما بى نیاز است.
او کمال مطلق است و نیاز به چیزى ندارد تا اهداف و انگیزه هاى استکمالى داشته باشد. از این رو گروهى از متکلمان اسلامى مى گویند: خداوند در افعالش غایات و اهدافى دارد اما هدف او مصالحى است که به بندگان برمى گردد و آنان از آن بهره مند مى شوند. در مقابل، اشاعره مى گویند: بر خداوند واجب نیست که در افعالش غرض و هدفى داشته باشد پس نمى توان پرسید که به چه غرض و هدفى و چرا چنین کرد؟
2ـ طبیعت عالم به گونه اى است که هر چیزى وجودش از نقصان آغاز مى شود و مسیر کمال را مى پیماید تا به کمالى که امکان رسیدن به آن را دارد، دست یابد. در انسان نیز استعدادهایى نهفته است که با بهره گیرى از آنها مى توان به کمالات مطلوب رسید.
3ـ گاه گفته مى شود که انسان براى رسیدن به سعادت آفریده شده و گاه نیز گفته مى شود هدف از خلقت انسان این است که علم و اراده او گسترش یابد. خداى بزرگ انسان را براى علم و آگاهى آفریده و کمال او در این است که هر چه بیشتر بداند و هر چه بخواهد بتواند اراده اش را قوى و نیرومند کند و آنچه را که مى خواهد انجام دهد; چنان که هدف از آفرینش دانه گندم آن است که به صورت بوته گندم درآید و آنچه در سعادت یک گوسفند است، این است که تمام همتّش آن باشد که علف بخورد و چاق شود. و آنچه در استعداد انسان است بالاتر از این مسایل است یعنى بداند و بتواند و هر چه بیشتر بداند و هر چه بیشتر بتواند، به غایت و هدف انسانى خود بیشتر نزدیک مى شود.
گاهى گفته مى شود مقصود از سعادت آن است که هر چه بهتر و خوش تر زندگى کنیم و از مواهب آفرینش نیز بیشتر بهره مند گردیم بنابراین سعادت عبارت است از بیشترین لذّت و کمترین رنج.


  4ـ قرآن کریم هدف از آفرینش انسان را عبادت دانسته است; (وَ ما خَلَقْتُ الجِنَّ و الاِنسَ اِلاّ لِیَعْبُدوُن). در اینجا این پرسش مطرح مى شود که عبادت چه فایده اى براى بشر و خدا دارد؟ در قرآن نیامده که انسان آفریده شده تا هر چه بیشتر بداند و بتواند، و هر وقت دانست و یا توانست به هدف خود رسیده است بلکه انسان آفریده شده تا خدا را پرستش کند و پرستش خدا هدف اوست. اگر انسان بداند و بتواند، ولى مسأله شناخت خدا که مقدمه پرستش است مدنظر او نباشد به سوى هدف آفرینش خود گامى برنداشته و سعادتمند نیست. از این رو در نگاه اسلام هدف اصلى از زندگى جز عبادت معبود، چیز دیگرى نمى تواند باشد. قرآن انسانى مى خواهد که آرمانش فقط خدا باشد، و اهداف دیگر براى او جنبه مقدماتى داشته باشد. در اسلام همه چیز بر محور خدا مى چرخد، و هدف بعثت پیامبران و یا هدف زندگى در چرخه عبودیت اوست. قرآن کریم درباره اهداف پیامبران(علیهما السلام)مى فرماید: (و داعیاً إلَى الله بِإِذنِهِ و سِراجاً مُنیراً) و یا در آیه دیگر مى فرماید: (...یُخْرِجُهُمْ من الظُلُماتِ إلى النُّور); از تاریکى ها به سوى نور هدایتشان مى کند. با توجه به نکات مذکور، روشن مى شود که هدف از آفرینش انسان رسیدن به نور توحید و عبودّیت الهى و رها شدن از ظلمت ها و تاریکى هاست; البته علم و دانش، قدرت و توانستن، استفاده بیشتر از مواهب طبیعت، رنج کمتر و لذت بیشتر، عدالت و... هر یک براى رسیدن به هدف اصلى و پایه اى جنبه مقدماتى دارد.
در اینجا مناسب است به دو روایت اشاره شود.
1ـ امام حسین(علیه السلام) مى فرماید: (أَیُّها الناسُ! إنّ اللهَ جلَّ ذِکرُه ما خَلَق العبادَ إلاّ لِیَعرِفُوه، فَإذا عَرِفُوهُ عَبَدُوهُ فاذا عبدوه إسْتَغنَوا بعِبادتِه عَن عِبادةِ ما سواه); اى مردم! خداوند بزرگ، بندگانش را نیافرید جز براى این که او را بشناسند و پس از شناختن، او را پرستش نمایند و آنگاه که او را عبادت کنند از بندگى غیر او آزاد شوند.
2ـ امام صادق(علیه السلام) در پاسخ پرسش جابر که از فلسفه نهایى آفرینش سؤال مى کند چنین مى فرماید:
«هدف از آفرینش، لطف و کرم خداوند نسبت به تمام موجودات، حتى جمادات است.
جابر: هدف خداوند از این لطف چیست؟     
امام: آیا شما نمى توانى مقصود یک کریم را بفهمى؟
جابر: در میان مردم کمتر کسى است که بدون مقصود کریم شود، گروهى هدفشان خودنمایى است.
امام: خداوند خودنمایى نمى کند و تنها براى رسیدن موجودات به فیض، آنان را مى آفریند و به جز کرامت خداوند فلسفه دیگرى براى به وجود آمدن جهان وجود ندارد، زیرا اگر علت دیگرى وجود داشت و آن علت خدا را وادار و مجبور مى کرد که جهان را بیافریند، همان علت، جاى خدا را مى گرفت و یک خداى مجبور را نمى توان خدا دانست.


  جابر: آیا ممکن است علتى وجود داشته باشد که خداوند به آن علت جهان را آفریده، بدون این که آن علت خدا را مجبور کرده باشد؟ بر فرض خداوند براى این که قدرى، قدرت خود را تماشا کند درصدد آفرینش جهان برآید و از این جهت لذت ببرد؟
امام: تماشا کردن و لذت بردن، طبیعت ما انسان هاست و نیازمندى ما را مى رساند اما خدا چنین نیست و از این گذشته لذایذ تا حدود زیادى مستقیم یا غیرمستقیم، ناشى از جسم ماست و خدا جسم ندارد.
جابر: آیا لطف خدا علت آفرینش نیست پس چرا لطف را بیان نکردید؟
امام: بله، ولى لطف علتى الزامى نیست، یعنى علتى نیست که خداوند را مجبور به آفرینش کند و چون علت الزامى نیست وقتى موّحد مى گوید خدا از راه لطف جهان را آفریده چیزى برخلاف توحید نیست.
جابر: خداوند مى توانست از آفرینش جهان صرف نظر کند؟
امام: بدیهى است که مى توانست.
جابر: ولى او صرف نظر نکرد و آن را از راه لطف آفرید، پس خدا، نمى تواند از لطف خوددارى کند.
امام: وقتى تو کسى را اکرام کنى، در صورتى که آن اکرام وظیفه حتمى تو نباشد، آیا مجبور هستى؟
جابر: نه.
امام: خداوند هم بدون اجبار و از روى اکرام واقعى جهان را آفرید تا نعمت حیات را به موجودات بذل و عنایت کند و من بدون لطف چیزى را براى ایجاد جهان نمى بینم».
بنابراین لطف و کرم خداوند در آفریدن موجودات و انسان و از سویى لطف دیگر خداوند در عبادت و بندگى او، هر دو موجب کمال و سعادت انسان و سایر موجودات مى گردد


نکته و نکته سنج

ارسال شده توسط ساداتی در 16/11/88:: 10:34 عصر

از عارفی پرسیدند معنی وهاب چیست ؟


پاسخ فرمودند :


یا وهاب ، یعنی ای خدایی که الکی می‏بخشی ‍، ای خدایی که مفت‏بازی ، ای خدایی که در ازای هیچ ، همه چیز را می‏بخشی . حقیقت ذکر یا وهاب در این است که از او می‏خواهیم تا از آن صفت وهابیت خودش نیز ، در دامن ما بریزد


کشکول 6/1

ارسال شده توسط ساداتی در 1/3/88:: 1:0 عصر

 نماز شب چگونه خوانده می‏شود ؟


       نماز شب یازده رکعت است و وقت آن از نیمه شب تا اذان صبح است . که به ترتیب زیر می‏باشد .
1. هشت رکعت نافله شب که به صورت چهار نماز دو رکعتی ( مانند نماز صبح ) خوانده می‏شود .
2. دو رکعت نماز « شفع » که پس از هشت رکعت اول خوانده می‏شود .( مستحب است در آن پس از حمد در یک رکعت ، سوره‏ی «قل اعوذ برب الفلق» و در رکعت دیگر «قل اعوذ برب الناس» خوانده شود )
3. یک رکعت نماز « وتر » که پس از « شفع » خوانده می‏شود . ( مستحب است در آن پس از حمد «قل هو الله احد» سه مرتبه سپس به دنبال آن یک مرتبه «قل اعوذ برب الفلق» و یک بار « قل اعوذ برب الناس» خوانده شود . و پس از اتمام سوره ؛قنوت بخواند و مستحب است در قنوت هفتاد مرتبه « استغفرالله ربی و اتوب الیه » بگوید و برای چهل نفر مومن استغفار شود . یا چهل بار گفته شود : « اللهم اغفر للمومنین و المومنات » و سیصد مرتبه گفته شود : « العفو »  )
   البته اینها مستحب است و بدون اینها هم می‏توان خواند . حتی میتوان بدون سوره یا قنوت خواند و اگر وقت تنگ باشد،می‏توان فقط به «شفع» و« وتر» یا« وتر» تنها اکتفا کرد . 
  این نماز در تمام شب‏های سال مستحب است . و فضیلت بسیار دارد. در روایت است : « خانه‏ای که در آن نماز شب خوانده شود مانند ستاره آسمانی برای ملایک می‏درخشد و آنان برای نمازگزار صلوات و درود و رحمت می‏فرستند . (بحارالانوار ، ج 84 ، ص 154 )


کشکول 5/1

ارسال شده توسط ساداتی در 1/3/88:: 12:12 عصر

آیا پیامبر اسلام نیز مثل ما بر مهر سجده می‏کردند ؟


     در مورد سجده روایت شده است : که در زمان پیامبر (ص) همه بر خاک کف مسجدالنبی سجده می‏کردند و نیز برای تسطیع آن،ماسه نرم ریخته بودند . هم چنین برای جلوگیری از سوزش در تابستان‏ها در محل سجده ، حصیر می‏گذاشتند . این مطلب با مبانی فقهی شیعه نیز کاملا سازگار است ؛ زیرا مهر از نظر فقهی موضوعیت ندارد ؛ بلکه تسهیل کننده دسترسی به خاک است . در روایت صحیحه‏ی هشام بن حکم که همه فقها طبق آن فتوا داده‏اند،آمده است : هشام از امام صادق (ع) پرسید : مرا آگاه ساز بر چه سجده روا است و بر چه ناروا ؟ فرمودند : سجده تنها بر زمین و آنچه می‏روید جایز است ،جز آنچه که پوشیدنی و خوردنی است . باز پرسید: فدایت شوم ! علت آن چیست ؟ فرمودند : زیرا سجده ، خضوع در پیشگاه خداوند «عزوجل» است . پس نشاید که بر پوشیدنی و خوردنی انجام گیرد ؛  زیرا دنیا گرایان بنده‏ی خوردنی‏ها و پوشیدنی‏هایند . و سجده‏کنندگان در سجده‏اش خدای را پرستشگر است . لاجرم نشاید که پیشانی خود بر معبود دنیاگرایان ( که فریفته فریبایی آنند ) بسایند .


   ( وسائل‏الشیعه ، ج 3 ، باب 1 ، من ابواب مایسجد علیه ، ح 1 ) .


تشرف سید بحرالعلوم 1

ارسال شده توسط ساداتی در 21/8/87:: 12:56 صبح

سید بحرالعلوم ( ره ) به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد . در بین راه راجع به این مسئله ، که گریه بر امام حسین ( ع ) گناهان را می‌آمرزد ، فکر می‌کرد . همان وقت متوجه شد که شخص عربی که سوار بر اسب است به او رسید و سلام کرد . بعد پرسید : جناب سید در باره چه چیز به فکر رفنه‌ ای ؟ و در چه اندیشه‌ای ؟ اگر مسئله علمی است بفرمایید شاید من هم اهل باشم ؟ سید بحرالعلوم فرمود : در این باره فکر می‌کنم که چطور می‌شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان بر حضرت سیدالشهدا ( ع ) می‌دهد . مثلا در هر قدمی که در راه زیارت بر می‌دارد ، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش نوشته می‌شود و یرای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره‌اش آمرزیده می‌شود ؟ آن سوار عرب فرمود : تعجب نکن ! من برای شما مثالی می‌آورم تا مشکل حل شود . سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می‌رفت . در شکارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سختی فوق العاده‌ای افتاد و بسیار گرسنه شد . خیمه‌ای را دید و وارد آن خیمه شد. در آن سیاه چادر ، پیرزنی را با پسرش دید . آنان در گوشه خیمه عنیزه‌ای ( بز شیرده ) داشتند و از راه مصرف شیر این بز ، زندگی خود را می‌گرداندند . وقتی سلطان وارد شد ، او را نشناختند ، ولی به خاطر پذیرایی از مهمان ، آن بز را سر بریده و کباب کردند ، زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند . سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد ، از ایشان  جدا شد و هر طوری بود خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافیان نقل کرد . در نهایت از ایشان سوال کرد : اگر بخواهیم پاداش مهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشیم ، چه عملی باید انجام بدهم ؟ یکی از حضار گفت : به او صد گوسفند بدهید . دیگری که از وزرا بود ، گفت : صد گوسفند و صد اشرفی بدهید . یکی دیگر گفت : فلان مزرعه را به ایشان بدهید . سلطان گفت: هر چه بدهم کم است ، زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل کرده‌ام . چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند . من هم باید هر چه را که دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود . بعد سوار عرب به سید فرمود : حال جناب بحرالعلوم ،حضرت سیدالشهدا ( ع ) هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت ، همه را در راه خدا داد ، پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد ، نباید تعجب نمود ، چون خدا که خدائیش را نمی‌تواند به سیدالشهدا ( ع ) بدهد ، پس هر کاری که می‌تواند انجام می‌دهد ، یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خودش ، به زوار و گریه کنندگان آن حضرت ، درجاتی عنایت می‌کند . در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی‌داند . چون شخص عرب این مطالب را فرمود ، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد .


کشکول 4/1

ارسال شده توسط ساداتی در 13/6/87:: 12:12 صبح

مکتوب خداوند


افلاطون می‏‏گوید، عالم به منزله مکتوب خداوند است به بشریت ، هر کس این مکتوب را دقیقتر بخواند و معانی حقیقی آن را بفهمد به


قدرت و عظمت و تدبیر قادر متعال بیشتر پی می‏‏برد .


 


آرزوهای جبرییل ( ع )


پیامبر اکرم (ص) به امیرالمومنین (ع) فرمود : ای علی جبرییل آرزو می‏کند به خاطر هفت کردار از جنس انسان باشد :


1. نماز جماعت


2. همنشینی با علما و دانشمندان


3. صلح و آشتی دادن دو دشمن


4. به یتیمان و بی‏سرپرستان ، رسیدگی و احترام کردن


5. عیادت و سرکشی بیماران


6. تشیع جنازه نمودن


7. در موسم حج آب به تشنگان دادن


و فرمود ای علی حتما حریص انجام این هفت عمل باش .


 


ایوعلی سینا گوید :


هرکه دنیا خواهد علم آموزد ، و هر که آخرت خواهد در عمل کوشد .


 


سعدی شیرازی گوید :


ثروت از بهر آسایش عمر است نه بهر گرد آوردن آن .


 


کشکول 1/1

ارسال شده توسط ساداتی در 4/9/86:: 12:15 صبح

مدت‏ها بود که می‏خواستم وبلاگم را به روز کنم متاسفانه دو مشکل سر راهم وجود داشت اول کمبود وقت و دوم انتخاب موضوع واحد جهت ارائه به دوستان به هر حال در مورد مشکل دوم توانستم به نتیجه‏ای نسبتا واحد نزدیک شوم ولی مشکل اولی هنوز هم پا برجاست .


سعی می‏کنم به مانند کتابهای کشکول از هر دری مطالبی را در اینجا برای شما نوشتار کنم ( 09/04/86)


رد توبه ابلیس بخاطر تکبر


روزی ابلیس با موسی ( ع ) ملاقات کرد و گفت : تو برگزیده و هم سخن خدا هستی ، و خدا تورا رسول خود قرار داده است ،من گناه کرده‏ام می‏خواهم توبه کنم ، تو در درگاه خدا شفیع و واسطه من باش ، و از خدا بخواه توبه‏ام را بپذیرد .


موسی ( ع ) پیشنهاد او را پذیرفت و به خدا عرض کرد ، خداوند به او وحی کرد توبه ابلیس را می‏پذیرم ، مشروط بر این که قبر آدم ( ع ) سجده کند


موسی ( ع ) فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ کرد . ابلیس تکبر نمود و خشمگین شد و گفت : من آن هنگام که آدم ( ع ) زنده بود او را سجده نکردم ، اکنون که مرده است ، او را سجده نمایم ؟


سپس ابلیس به موسی ( ع ) گفت : اکنون که نزد خدا از من شفاعت کردی ، بر گردن من حقی پیدا نمودی برای اینکه حق تو را ادا کنم تو را سفارش می‏کنم که در سه مورد مرا یاد کن تا در این سه مورد تو را به هلاکت نیفکنم


1.هنگامی که خشمگین شدی ، مرا یاد کن ، که در این هنگام مانند جریان خون در رگهای بدنت ، به تو نزدیک شده‏ام .


2. هنگامی که در جبهه جهاد ، در برابر دشمن قرار گرفتی مرا یاد کن زیرا در این هنگام من نزدیک می‏شوم و وسوسه می‏کنم که تو زن و بچه داری و به فکر آنها باش ، با همین وسوسه سست می‏گردی و پشت به جبهه می‏کنی .


3. بترس و دوری کن از خلوت کردن با زن نامحرم زیرا در آن هنگام، بسیار نزدیک هستم و بین تو و آن زن واسطه و دلال می‏گردم تا شما را به هم نزدیک کنم و به گناه بی‏عفتی وادار نمایم .


پیام ها :


1. پیامبران واسطه فیض برای همه موجوداتند .


2. راه توبه برای همه گناهکاران حتی ابلیس باز است .


3. توبه واقعی پذیرفته می‏شود .


4. وجود خصلتهای زشت در انسان مانع توبه می‏شود.


5. پیامبران نیز از مکر شیطان عبرت می‏گیرند .


6. خلوت با نامحرم افتادن در مهلکه است .


7. تعلقات مانع جهاد و در نتیجه شکست می‏شود .


======================================================


کلمات قصار


اصولا کلمات قصار به شبه جملاتی گفته میشود که مختصر و مفید است .


من در اینجا هر بار سعی می‏کنم کلمات قصاری را بیاورم امیدوارم که دوستان نظرات خورا برای اینجانب ارسال نمایند.


سیاست = تحمیل اراده


معجزه = فعل خدا


=======================================================


 


 


کشکول 2/1

ارسال شده توسط ساداتی در 4/9/86:: 12:13 صبح

کشکول 3/1

ارسال شده توسط ساداتی در 4/9/86:: 12:11 صبح

سوال:


چگونه نماز عصر را گاهی در اوایل ظهر - پس از ادای نماز ظهر - بجا می‏آوریم در صورتیکه هنوز عصر نشده است و همچنین چگونه نماز ظهر را گاهی در آخر وقت می‏خوانیم در حالی که ظهر سپری شده است ؟                                                                    


پاسخ :


اصلا باید توجه داشت که هر کدام از نمازهای ظهر و عصر و همچنین مغرب و عشا یک وقت مختص و یک وقت مشترک دارد . منظور از وقت مختص این است که جز نمازی که وقت به آن اختصاص دارد نمی‏توان در آن وقت به جای آورد . 
مثلا مقدار چهار رکعت از اول ظهر ، مخصوص نماز ظهر و به اندازه چهار رکعت از آخر روز مخصوص نماز عصر است . و آنچه در میان این دو وقت قرار 
گرفته است . وقت مشترک میان ظهر و عصر می‏باشد و نیز باید توجه داشت که هر کدام از این دو نماز وقت فضیلتی دارند که اگر آنها را در آن وقت
انجام دهیم ،فضیلت و ثواب بیشتری خواهد داشت .
مثلا وقت فضیلت نماز ظهر ، از آغاز ظهر تا وقتی است که سایه شاخص به مقدار خود آن می‏شود ، در این صورت وقت فضیلت ظهر به آخر رسیده و وقت عصر وارد می‏گردد .
بنا‏بر این ، نامگذاری این دو نماز به نامهای ظهر و عصر از نظر وقت فضیلت این دو نماز می‏باشد ، نه از جهت وقت مشترک که در آن وقت هم ادا است.
کسی که در اوایل ظهر نماز عصر را می‏خواند ، نماز خود را در وقت خودش می‏خواند و این که نیت می‏کند نماز عصر می‏خوانم ، یعنی نمازی را می‏خوانم که از نظر وقت فضیلت ، وقت آن عصر است . و در هر حال ، بهتر این است که آن را به تاخیر اندازد و در وقت فضیلت - وقت عصر - به جا آورد.همچنین کسی که نماز ظهر را در اواخر روز بجا می‏آورد ، نماز را در وقت مشترک می‏خواند و این که نیت نماز ظهر می‏کند ، بخاطر این است که وقت فضیلت آن ظهر است و همچنین است نماز مغرب و عشا از نظر وقت مختص و مشترک و فضیلت


 





بازدید امروز: 1 ، بازدید دیروز: 5 ، کل بازدیدها: 2253
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ